تبليغاتX
صاحبدلان
 چرا دين !!! ؟؟؟ . . . . . دكتر مجتبي كرباسچي

 

چرا دين ! ! ! ؟ ؟ ؟

 

هر چند گاهي ، دوستان خوبم در نظرات خصوصي خود ياد آوري مي كنند كه : " دوران دين گذشته "

پس چه اصراري در تكرار گفته هاي تاريخي ديني وتاييد آنان داري ؟

اخيرا فردي صادقانه نوشته بود : " من از همه ي اديان متنفرم " ! ! ! گرچه اوخيلي مودبانه تاكيد كرده بود اين نظر شخصي اوست و بس

واما . . . . .

واما ، من هم امروز مي خواهم " نظر شخصي خودم " را بنويسم شايد قابل تامل باشد  قضاوتش با شما خوانندگان عزيز !

پس گوش كنيد كه " چرا دين ؟؟؟ "                                                                                        

 

 

چرا دين ! ! ! ؟ ؟ ؟

 

ببينيد ! شما معادلات زير را به خاطر بسپاريد :

اگر زرتشتي ، يهودي را قبول ندارد ولي همه رفتار نيك ، همراه با مهر و محبت و عطوفت را دوست دارند

اگر يهودي ، مسيحي  را قبول ندارد ولي همه گفتار نيك و دوري از دزدي و قتل و غارت را ترويج مي دهند

اگر مسيحي ، مسلمان را قبول ندارد ولي همه پندار نيك و كار و عمل ِ خير همراه تفكر احسان به والدين را مي پسندند

و اگر شيعه ، سني را قبول ندارد  ولي هردو از رزق و روزي حلال و دوري از گناه ومعصيت مي گويند

 

حالا شما دو طرف معادلات بالا را جمع كنيد :

طرف اول اگر هيچ ديني دين ديگر را قبول ندارد !!! ولي همه ي آنها رفتار نيك ، گفتار نيك ، پندار نيك ، همراه با مهر و محبت و عطوفت و كار و عمل ِ خير و احسان به والدين و رزق و روزي حلال و دوري از گناه ومعصيت را قبول دارند !!!

جالب است بدانيد :

رفتار نيك ، گفتار نيك ، پندار نيك ، همان شعار و سر لوحه ي دين " زرتشت " است .

تشويق نيكي به والدين و دوري از دزدي و قتل و غارت و زنا و . . . . منشور " ده فرمان" يهوديت است .

مهر و محبت و عطوفت ، اساس " مسيحيت "ِِ مهربان را تشكيل مي دهد .

كار و عمل ِ خير يا " حي علي خير العمل " ، شعار بام تا شام " تشيع " بر مآ ذ نه هاي تمام مساجد است .

احسان به والدين يا " بالوالدين احسانا " نص صريح قران و نصيحت هر " مسلمان " است .

و بالاخره دوري از گناه و رزق وروزي حلال دعاي هر " شيعه وسني " است كه :

اللهم طهر قلبی ‏من النفاق، و عملی من الریاء، و لسانی من الکذب و عینی من الخيانه . . . . . .

 

يادتان باشد :

اگر " بدن " انسان به آب و هوا و غذاي مادي احتياج دارد ، شك نكنيد " روح و روان " آدمي نيز به خوراك معنوي سخت نيازمند است ، كه " دين" مي تواند جلا دهنده وسوهان دل از هرگونه پليدي و ناپاكي  نفس سركش و عصيانگرش باشد .      

دين نه يك مولد كه تحريك كننده ، تقويت كننده و ترانسفورماتور امور ناب و فطري پاك براي مردم است

او آمده است تا با " بهشت و جهنم" همه را به خوبي و نيكي و مهرباني تشويق كند اين همانيست كه سازمان ملل با حقوق بشرش ، يونسكو با فرهنگش ، و يو نيسف با كمكش در به در دنبال آن مي گردد .

اگر دوران دين ودينداري گذشته ولي دوران سازمان ملل با حقوق بشرش نگذشته كه بر بالاي سَر در آن اين منشور ديني را در قالب شعر سعدي نوشته كه :

بنی آدم اعضای يکديگرند            که در آفرينش زيک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
      دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت
ديگران بی غمی           نشايد که نامت نهند آدمی

 

من در " سنت و مدرنيزه " نوشتم و باز مي گويم :

شما اگر تمام كتب آسماني با تمام روايات و احاديث شان را در تمام اديان روي هم جمع كنيد

وتمام انديشمندان و روحانيون حوزه و كليسا و كنيسه و صومعه را از بدو تاريخ تا كنون را زنده از

قبر بيرون آوريد تا با همفكري و استفاده از فرامين ِ آسماني كُتب ِ دين خودشان هواپيمايي بسازند

مطمئن باشيد همه ي آنها نه تنها آلياژ هواپيما كه يك " بادبادك "هم نمي توانند هوا كنند ! 

حتما مي پرسيد ، پس دين به چه كار مي آيد ؟

پس ، خوب گوش كنيد تا نقش دين را بگويم ، شما بايد يادتان باشد كه :

 

رسالت دين ساختن واختراع نيست رسالت پيامبران " آدم كردن انسان ها " در دنيای مادی است ، دين آمده است تا در دنيای مدرن ماشين و ارتباطات " آدم " توی اتومبيل و هواپيما بنـشاند نه" انسان" ِ دو پای دنيوی وبی تعهد

دين آمده است تا هواپيما را پر از كمك هاي انساندوستانه براي زلزله زدگان و سيل زدگان كنند نه بمب اتمي براي هيروشيما يا بمب شيميايي براي حلبچه بفرستند

وظيفه دين ، باروری " تخصص " نيست رسالت او آموزش " تعهد " است .

" تعهد " مال دين و" تخصص" مال علم است .

دانشكده پزشكی متخصص تربيت می كند ولی وقتی كه جراحی در همين ايران ، بيمار درمانده اش را فقظ بخاطر واريز نكردن ونداشتن پول از روی تخت و اطاق عمل اخراج می كند اينجاست كه فايده و نتیجه رسالت دين يعنی" تعهد " معلوم مي شود .

پس همانگونه كه اگر كسي ادعا كرد مسلماني مومن است ولي همزمان هم دروغ گفت هم غيبت كرد و هم تهمت زد خود به خود مرتكب ادعاي دروغين شده است

بر عكس ِ آن هم درست است يعني :

اگر كسي خوبي و نيكي ، دوستي و رفاقت ، امانت و صداقت را قبول داشت ولي گفت مرا با دين كاري نيست و من دينداري را قبول ندارم او هم دروغ گفته است .   

لذا هر وقت قوانين پاك فطري را پذيرفتيم خود به خود دين را پذير فته ايم

 

حتما می پرسید کسی که با " وجدان " باشد چه لزومی دارد پایبند به " دین " و دینداری باشد ؟

ببینید ! فرق این دو در این است که دین دارای پشتوانه ی " بهشت و جهنم" است ولی " وجدان" فاقد آن است ، لذا اگر انسانی بی دین ولی با وجدان( اما جایز الخطا )اشتباهی کرد ، لزومی به عذرخواهی نمی بیند ولی یک دیندار واقعی در صورت اشتباه قطعا " حلالیت " خواهد طلبید و حق مظلومی را حتی پس از سالها به او بر خواهد گردا ند ولو که غیبتی ناقابل کرده باشد یا حقی را پایمال کرد ه باشد چون او خوب می داند :

 فمن یعمل مثقال  ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره 

 

حتما مي پرسيد حال كه دين را پذ يرفتيم در مورد پذيرش نوع دين چه كنيم ؟

به نظر من اديان مختلف سنت ها و سلايق گوناگون ديني است كه به طور ارثي و بومي به همه ي ما منتقل شده است و به جز معدود افراد، همه پيرو آبا ء و اجداد خود هستند كه من فكر نمي كنم اين واقعيت انكار ناپذير گناه نابخشودني باشد .

 گرچه اين فكر ِمرا، متعصبان و مروجان هيچ ديني نمي پذيرد و هر يك خود را مستحق  " دين برتر "

مي دانند ولي اين ديگر به همت افراد و تحقيق همه جانبه از متخصصين فن هر دين بستگي دارد تا خود آنچه دوست دارند  برگزيند ، ولي بايد در خاطرشان باشد كه :

گرچه نام دينشان يكسان نيست ولي همه داري " خداي" يكسان و پيامبري مشترك به نام"ابراهيم"هستند

هيچ فرقي نمي كند :

اين يكي " خدا " آن يكي " الله" ديگري " گاد ، God  " برخي " تنكري "  جمعي " ديو " Deiu وگروهي " شانگ دي يا جن جو " مي گويند .

كلا ، نگرش من در مورد نوع دين ( مذهب ) ديد عرفاني است ، و " نیت  و دل " را بر " عقل" و استدلال و جر و بحث بیهوده و بی ثمر ترجيح مي دهم !

در احوال عرفا آمده است كه روزي در بازار بغداد بين يك مسلمان و يهودي منارعه اي رخ داد كه آن مسلمان رو ي بدو كرد و گفت : " برو اي يهودي سگ " درآن حال " حلاج "که اتفاقي از کناراو می گذشت به مسلمان گفت " سگ نفس خود را به عو عو وا مدار " و به سرعت گذشت .

بعدها آن مسلمان پيش حلاج رفت تا با عذر خواهي او را خشنود كند ،  حلاج روي به او كرد و گفت :

" پسركم همه ي دينها از آن خداست و او هر طايفه اي را به ديني مشغول كرد ه است . . . . . بايد بداني كه ترسايي و يهودي و اسلام و دين هاي ديگر، لقب ها و نام هاي گوناگون است ولي مقصود و منظورازهمه ي آنها يكي است و اختلافي ميان آنان وجود ندارد  "

بنابرين همانگونه كه نياز به آب و هوا وغذا نه " امري شخصي "كه " امري اجباري" براي بدن است ، توسل به امور معنوي نيز احتياج مبرم روح وروان آدمي مي باشد .

 محال است كسي مادر باشد و مهر مادري را با تمام وجود حس كند ولي " مهر مادري"را انكار كند!

 محال است كسي پدر ومادرش را دوست داشته باشد ولي " احسان به والدين" را نپذيرد !

لذا اگر كسي احترام و احتياج به امور معنوي را پذيرفت ، خود به خود اصل " دين" را به عنوان محرك و مشوق معنويات پاك پذيرفته است لذا اين ديگر يك  " امر شخصي" نيست كه دين تغذيه لازم براي روحِ ِ گرسنه و سيرابي مطمئن براي روان تشنه ي بشريت است

گرچه من هم مثل شما نوع پذيرش دين را " امري شخصي" مي دانم و " لا اكراه في الدين " را  تاييد و تاكيدي بر نظرم مي دانم ، بشرطي كه خطوط قرمز همان دين را رعايت كنيم .

 

البته قبول دارم آنهایی که از دین متنفرند شاید زیاد هم مقصر نباشند چرا که ، مبلغان ناتوان ما، برای آنان ، دین را در  گریه و زاری ، سوم و هفتم و چهلم معنی و ترجمه کرده اند !!! در حالی که مسجد محل ازدواج علی و فاطمه و شادی و شعف امتی بوده است ، امیدوارم حداقل من توانسته باشم با قلم ناتوانم نظر آنان را تا حدودی تعدیل کرده باشم .

 

 ودر پايان :

زندگي رازي ميان فقر وغنا ، زشت و زيبا ، درد و بي درد است و " دين " واعظي دلسوز و توصيه گرست که در خانه غنا مسكن مي كند تا از فقر بگويد و در وجدان بي درد جا مي گيرد تا از درد بگويد كه " دين " يعني فرمانده دليري كه در كوچه و بازار ، خانه و مدرسه همه جا و همه جا همواره در كنار توست تا تو را به نيكي و احسان دعوت كند كه هر كه مذهبي شد و بر آن پايبند بود نيكو كار و خير خواهد شد و نام نكو خواهد يافت و هر كه لا مذهب وبي دين شد عليرغم وجدان خود بي بند و بار و لا قيد خواهد شد كه اين همان درد بي درمان غرب پرزرق و برق و جدا زيباي امروز است كه از فقدان احساس و عاطفه مي سوزد واز درد بي درمان ايدز رنج مي برد ، به نظر من ايدز نهيب الهي و زنگ خطري است تا به مردم متمدن و آزاد و آزاد بگويد : اينجا اينقدرها هم بي صاحب نيست ! كه گاهي همه ي قوانين را نه در تبصر ه هاي مصنوعي ساخته بشر كه در فرامين الهي بايد يافت هماني كه موسي در " تورات " گفت ، عيسي در " انجيل " و محمد در " قران " نوشت .

 

 

 

دکتـر  مجتبی کرباسچی

ارديبهشت . . . .1387

 

www.karbaschy.com

استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است      

 

ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .

 

                                                         

 

   

|+| گرد آوری توسط دکتر مجتبی کرباسچی در جمعه 20 اردیبهشت1387 و ساعت 0:21