|
" معجزه " به روایتی دیگر . . . . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی
به مناسبت مبعث آیا معجزه هم می تواند پایگاه و اساس علمی داشته باشد ؟
" مـعـجـزه " به روایتی دیگر دکتر مجتبی کرباسچی
غذای ِ مخصوص يك مسلمان مالزيائی ، كه قراره در فضا با آن افطار كند ! ! ! ؟ ؟ ؟
معجزه معجزه است همین وبس چه آنهایی که همه چیز را با احساس و دل باور دارند و چه آنهایی که همه چیز را با عقل می پذیرند باید همه وهمه " معجزه " را بپذیرند . چرا که هر وقت به عقل گفتیم که معجزه پدیده ای ورای فکر و تفکر است ودر قاموس علم و چون و چرا نمی گنجد قاعدتا عقل بشری نمی تواند دنبال علت و معلول بگردد . ولی با همه ی اینها برای کسانی که دوست دارند همه چیز را در قالب علت و معلول قبول کنند و برای آنانی که معتقدند امور دنیوی باید مسیر طبیعی خود را سیر کنند و منطق ِ" از ما حرکت واز خدا برکت " را سر لوحه ی خود قراداده اند سئوال اینجاست که : آیا معجزه هم می تواند پایگاه و اساس علمی داشته باشد ؟ به نظر من بلـی !!! حتما می پرسید چگونه ؟ ببینید اگر نـَه چند صد سال پیش که چند ده سال پیش پیامبری ظهور می کرد که می توانست با چندین وچند نفر در اقصاء نقاط مختلف دنیا همزمان همکلام شود - یعنی همان کاری که امروزه یک بچه دبستانی با کلیک چند دگمه در چت روم ( chat room ) انجام می دهد - قطعا این کار یک امر متحیر العقول و معجزه بود که توسط پیامبری بدون هیچ پیشینه و تجربه علمی انجام می شد بنابراین من به کسانی که دنبال راه علمی معجزه هستند عرض می کنم : از شما چه پنهان که ممکن است علم به قدری پیشرفت کند که فرضا با ایجاد یونهای همسو با دافعه قوی در دو قسمت دریا ، عملا آب دریا را بشکافد تا یک مسیر خشکی بیابد - یعنی همان کاری که موسی برای قومش انجام داد و آنان را از میان دریا به ساحل نجات رساند - و غیره . . . . . . . . بنابراین اگر نخواهیم معجزه را خارج از امور طبیعی بدانیم و دنبال راهبرد عملی و بروز آن باشیم باید معجزه را علمی پیشرو و جلوتر از زمان خود بدانیم که توسط اولیاء خدا وبا اذن او انجام می شده است و اگر علم به قدری پیشرفت کرد که بشر بتواند اعجاز پیامبران گذشته را خودش انجام دهد این هرگز نفی آنان و سِـبُک شمردن معجزات آنان نخواهد بود من با آنکه شخصا معجزه ر ا معجزه می دانم ولی منظورم از نگارش این سطور این است تا به محققان و دلسوزان دینی عرض کنم که شما هرگز از علمی شدن دین نهراسید وآنچه را که دل می پسندد با علم تدریس کنید ، مطمئن باشید اصلا به بیراهه نر فته اید!!! . . . . . . . بگذریم ! حال که صحبت از " اعجاز " شد ، بد نمی دانم که به عنوان حسن ختام از نوع اعجاز پیامبر اسلام آنچنان که در مقاله " راز ماندگاری اسلام " نوشتم عینا بنویسم : . . . . . . . و اما پيامبر ما يعنی : " محمد رسول الله " وقتی چوپا نی درس نخوانده و بی سواد در غار حرا " اقرا باسم ربك الذی خلق ..." را شنيد با دلواپسی از كوه پايين آمد ومردم حجاز را به مكتب و دينی به نام " اسلام " كه از سلام و تسليم آمده بود فرا خواند . وباز مردمش به حق از او اعجاز خواستند واو گفت معجز ه من " قران " است !!! معجزه ای كه از ديد با سواد و بی سواد ش به اندازه عصای مار شده ی موسی ملموس نبود نه بيماری شفا يافت نه كوری بينا شد ونه . . . . . . . .!!! ولي اين چوپان درس نخوانده و بيسواد مصرانه ادعای رسالت وپيامبری كرد وشروع به يارگيری نمود اولين مريدش " علی " دومی " خديجه "و كم كم اصحاب و انصار و مهاجر و . . . وزمانه گذشت .... و..... گذشت .... و ..... گذشت ..... و .... گذشت...... واما امروز چی ؟؟؟؟ واما امروز يك پنجم مردم درس خوانده و با سواد و مغرور قرن ارتباطات در دنيای مدرن وپيشرفته و كامپيوتری واينترنتی ودانشگاهی وعقل باز ِعلت ومعلول و مرجع و رفرنس باز دانشگاهی مريد و پيرو ايده وعقيده ومكتب ودينی هستند كه پيامبرش چوپان درس نخوانده ای بود كه نه عصايش چون موسی مار شد نه بيماری شفا داد نه كوری بينا كرد كه اگر ادعا و اعجازش قران حق بود ولی هرگز ملموس نبود . بنظر من اين خود معجزه اسلام در قرن حاضر است آری : بنظر من اين خود معجزه اسلام در قرن حاضر است
دکتر مجتبی کرباسچی مرداد . . . .1387 www.karbaschy.com استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود
|+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 27 تیر1386 و ساعت 0:35 تسلیت به استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران . . . . . صاحبدلان
تسلیت
با نهایت تاسف مطلع شدیم آقای حسن جلایی پور بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفته است. گرچه او سی و چند سال عمر نکرد ولی او پس از شهادت سه برادرش و فوت پدر و مادرصبورش ، رنج زمانه با او یار شد و این فراق سهمگین ، تا آخر عمر با او همراه بود و او راسخت آزرد . . . . . تا جایی که بی تاب و بیقرارقصد آن کرد تا از قفس دنیا به بارگاه ملکوت پر کشد تا در عرش اولیا ء با آنان محشور شود . روحش شاد باد . این ضایعه را به خانواده جلایی پور و كيان پرور خصوصا داماد و برادر بزرگوارم دکتر حمید رضا جلایی پور استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران و مدیر مسئول سابق روزنامه های جامعه ، توس ، نشاط . . . . تسلیت عرض می کنم امیدوارم ما را در غم شان شریک بدانند از طرف خانواده کرباسچی |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در دوشنبه 25 تیر1386 و ساعت 13:19 28 خرداد سالروز تولد دوقلو هاي افسانه ای !!!
۲۸ خرداد تولد دوقلوهای افسانه ای !!!
محمد رضا و من
نمی دونم كدوميم !!! خاطر ه ای جالب از عکس بالا انگار دیروز بود که آقای "محسنی نیا " مدیر مدرسه وسط ِ کلاس درس در زدُ و وارد شد معلمبا همه ی دانش آموزان با تعجب به او نگاه کردند ، که چرا او در این وقت آمده و چکار دارد !!!؟؟؟ در حالی که در دست او دوعکس بود ، سراغ " کرباسچی ها " را گرفت ، معلم کلاس که ما را خوب می شناخت که یکی شاگرد اول و دیگری شاگرد دوم بودیم به خیال مشکل انضباطی با سراسیمه و تعجب پرسید : امری هست و اوبا خنده ای ملیح گفت : ما می خواهیم عکس " محمد رضا " و" مجتبی " را به پروند ه شان سنجاق کنیم ولی نمی دانیم کدام به کدامند ، لذا آمدم تا از خودشان بپرسم !!! او عکس ها را به ما داد تا خودمان تصمیم بگیریم !!! ولی از شما چه پنهان که خودمان هم کلی خجالت کشیدیم چون در تشخیص عاجز بودیم !!! تا اینکه یکی از ما یادمان آمد لباس یکی جیب دارد و دیگری فاقد آنست وبا این یادآوری نفسی راحت کشیدیم و همه چی به خیر گذشت !!!! یادش به خیر . . . . . ( علیرغم تلاش در عکاسخانه ها عکس دوم را پیدا نکردم )
www.karbaschy.com |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در شنبه 23 تیر1386 و ساعت 0:30 دنيا را نگه دارید ، می خواهم پياده شوم !!!
خواستم زندگی کنم : راهــم را بستند ! ستایش كردم : گفتند خرافات است ! عاشق شدم : گفتند دروغ است ! گریستم : گفتند بهانه است ! خندیدم : گفتند دیوانه است ! دنيا را نگه دارید ، می خواهم پياده شوم !!! دکتر علی شريعتی www.karbaschy.com |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در شنبه 23 تیر1386 و ساعت 0:27 یاد آوری
با سلام بنی آدم اعضای یکدیگرند ، که در آفرینش ز یک گو هرند چو عضوی به درد آورد روزگار ، دگر عضوها را نماند قرار بزرگوارانی عزیزتر از جان ، با ایمیل یا نظر ات مکرر شان با بنده نوازی ِ کوچکتری کوچک ، خواهان آنند تا بیشتر مقاله بنویسم و برخی نیز سوالات تخصصی ارتوپدی دارند چون فرصت جواب وتایپ این بیماران عزیز را ندارم قصد آن کردم تا با تهیه شماره تلفن اعتباری ( ایرانسل ) و گوشی جداگانه و منشی ، دورا دور کمکی به این دوستان بیمار کرده باشم . لطفا : 1. اگر مشکل ارتوپدی داشتید با پیام کوتاه و خلاصه مرا مطلع کنید ، اگر لازم بود با پیامک زمان تماس را اطلاع خواهم داد ، تا با من تماس بگیرید . 2. در مورد سایت ، نظرات منفی یا مثبت شما را حتما با وسواس و دقیق خواهم شنید ، قطعا راهنمایی های شما بزرگواران ، مرا در باروری سایت کمک خواهد کرد ولی قول نمی دهم ، به جز موارد بیماری ( علیرغم میل باطنی ام ) فرصت کافی برای بحث بیشتر داشته باشیم . تا چه پیش آید !!! امروزبا مطلب عرفانی ، اجتماعی " از خاک تا افلاک " بروزم . شماره اعتباری سایت فعال شد : ۰۹۳۷۲۸۳۸۲۳۸ ارادتمند همه بزرگواران : دکترمجتبی کرباسچی |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 9:40 گلدون دل نازك و دیوونه من . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی
تقديم به آناني كه گفتند : هرچه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی . . . . . . . که بداند غم دلتنگی و تنهائی ما گلدون دل ِ نازك و دیوونه من دکتر مجتبی کرباسچی
گلدانی شکست . . . . . !!! مادرم گفت : " حیف شد " پدرم گفت : " گرون بود " خواهرم گفت : " قشنگ بود " برادرم گفت : " مال من بود" و مادر بزرگم گفت : " خاطره داشتم " ولی . . . . . . . ولی وقتی گلدون دل من شکست هیچکس نه تنها ذره ای" آخ " نگفت که " آهی" هم نكشید !!! چرا . . . ؟ نمی دونم چرا ؟ . . . . شاید هر جایی رسم و رسوم ِ خودش رو داره ودر " این دنیا " " دیدنی ها " را با چشم می بینند " شنیدنی ها " را با گوش می شنوند و" لطافت و ضخامت " را با دست لمس می کنند لذا قاعد تا باید صدای شکستن گلدون را بشنوند . ولی " درد ِ دل " عاشق یا " دل درد ِ " مریض را نبينند ونشنوند !!! ولی " اون دنیا " حکایتی دیگر دارد ! ؟ ومن امروز میخام بهتون بگم که من در" اون دنیا " پدر بزرگی دارم که هر وقت مثل همه ، گلدون د لم با " حرفی ، تلفنی ، قول وقراری " می شکنه یا هر وقت از نا مهربونی ِ زمونه ریشه گل بَس حساس واحساسی گلدون دلم از عطش تشنگی می سوزد این آقای بزرگ در عالم رویا به خوابم می آید ابتدا با " یک شوخی ناب خانوادگی " شارژم می کند سپس با آرامش اما دلواپسی می گوید "غصه نخور" ! ؟ او وقتی زنده بود در بازار مغازه داشت ولی فرق او با دیگر تجار این بود که قلبی پاک داشت كه او در یک کلام " ساده دل " بود آنقدر ساده و ساده که گاهی بوی سادگی بعضی اشتباهاتش از فرسنگها وفرسخ ها دور به مشام می رسید! او مصداق وترجمه شعری بود که بسیار زیا د دوستش می دارم : هر که با پاکدلان صبح ومسایی دارد دلش از پرتو اسرار صفایی دارد در دوران بیماریش مادرخوبم به تنهائی او را تیمار کرد وجالب اینکه در" اول تیر " به د نیا آمد ودر همان " اول تیر" هم در گذشت . هر وقت پيشم می آيد من كه اصلا واصلا ازقبر وقبرستون خوشم نمياد ميرم بالای مزارش با نثار فاتحه ای نازش می كنم وفورا برمی گردم ! آری ! او گرچه تك بيت وغزلی عاشقانه بلد نبود و نمي دانست " اهل دل " چيست و" صاحبد ل " كيست ولی شاه بيت غزل عشق و عرفان را كه خلوص وسادگی بود را در درون به ارث برده بود . او چوپان ساده ی " موسی وشبانی " بود كه می گفت : توكجايی تا شوم من چا كرت چارقت دوزم كنم شانه سرت ومن شك ندارم اگر با " سر سوزن ذوقی "مي نويسم قلم ِ دل ِ ديوانه ی من ميراث خوار سادگی بی تكلف اين بزرگوار است . يادمان باشد : گرچه از روز ازل ، حرمت كعبه ونمازبسوی قبله اش را بر همه واجب كردند ولی ترديد نكنيد اين امر برای صاحبدلان ِ ساده دل مستثنی است. چرا ؟ چون قلب دلدار خود كعبه ی عشق ومعرفت است و رفت وآمد وخورد وخوابش خود به خود طواف دور ِِ خود يعنی گشتن دور كعبه دل است كه اين خود عبادت و نما ز است. وخوب بدانيد اگر روزی روزگاری گذر عارفیِ دلشيفته به كعبه ی گلی مكه افتاد آنجاست كه آن مكعب گلی بايد دور او بگردد ! به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا با ید ، به دور تو بگردم ؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو ، با دل بیا ، تا من بگردم ! ومولوی دلداری اهل دل بود كه با آنكه در مدح علی و خلفای ِ راشدين شعر گفت ولی به نظر من او نه سنی بود نه شيعه ، نه مسيحی بود نه يهودی ، نه گبر بود نه بت پرست ، كه او بت شكني بود كه ازاين عقيده و سليقه از آن مكتب و مسلك دل كند وچون موسي " كليم الله " شد وبی واسطه ومستقيم با خدا سخن گفت ! پس او و امثال ِ او پيامبران ِ هميشه زنده زمانند كه دلشان " كعبه " ، اعمالشان " نماز " وخلاصه ی كتاب و احكامشان " عشق است و عشق است و عشق " آری ! همانگونه كه گفتم هر گاه " چينی نازك دلم ترك برمی دارد " ومردم ِ شهرِمان در هياهوی دم و دود " اين دنيا " ناشنوا و كر می شوند در اين هنگامه و در عمق تنهائی وبی كسی وبی مهری آقا بزرگی بز گوار از " آن دنيا " با دلداری خوشحالم می كند. ولي بايد با همه شادی و شادمانی وغرورم اعتراف كنم خوشا به حال ِ آناني كه بر خلاف ِ من با تو كل شان نه هراز گاهی كه هماره وهميشه با بزرگ و بزرگتر هائی ازلی و ابدی ديدار می كنند ودائم با او درد دل می كنند : خوشا آنان كه الله يارشان بی به حمد و قل هوالله كارشان بی بهشت جاودان ماوايشان بی وخلاصه اینکه : پدر وپدران معنوی ما چون مولوی مال " اون دنیا " بود ند ولی لیلی ومجنون برای " این دنیا " هستند مولوی "عارفی آسمانی" بود و لیلی ومجنون "عاشقان زمینی" هستند من به شما قول می دهم اگر ماه وخورشید وفلک نشانه هایی از آیات خدا در زمین هستند ، شک نکنید عشق پاک ومنزه وخالص زمینی نیز آیه ونور الهی است که بر افراد ی خاص می تابد ، لذا من بر خلاف آنانی که این شعله الهی را بازیهای بچگانه ! می دانند ، با قلمی شکسته اما صداقتی جانانه می گویم : خوشا به احوال ِ آنان که لیاقت آن را داشته اند تا عاشق شوند ! . . . . . چون عشق پاک ِ زمینی خود می تواند پیش زمینه ای برای عشق جاوید الهی باشد. لذا : دورا دور و از ته دل ، خاک پاک ِهمه ی "عاشقان زمينی " و "عارفان الهی" این مشعل های همیشه فروزان آیات خدایی بر روی زمین را می بوسم ودر پایان اعتراف می کنم که : باور کنید قلم من نه اثر و آثار خودم که محصول ِ جوهری روان و سیال و سیلابی ویرانگر
است که ازاشک پاک ِ صاحبدلانی ساده دل و اهل دل می تراود همان هایی که با آوا و آواز ِدلنواز خود با نی ونای خسته بر خفتگان شهر نهیب می زنند : آتشست این بانگ ِ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد نیست باد نیست باد . . . . . . فكری شوريده وشيدا ودلی بی تاب و بيقراربه نام : دکتر مجتبی کرباسچی تیر . . . 13۸۷
استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .
www.karbaschy.com |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 0:50 از عُقده تا عقیده . . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی
به مناسبت 21 تیر روز " عفاف و حجاب "
یادداشتی برحاشیهً مسابقه دختر شایسته : از " عُـقــده تا عـقـیـده " دکتر مجتبی کرباسچی
جمعی ، به در ِ پیر خرابات ، خرابند قومی ، به بر ِ شیخ مناجات، مریدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
گاهی از خود می پرسیدم اینکه جمعی نکوشیده به مقصد رسیدند یعنی چه ؟ این راز نهقته هماره ذهنم را مشغول داشت
تا اینکه در شبی آرام که از این سایت به آن سایت کلیک می کردم مطلب و تصویری جالب نظرم را جلب کرد
و اما خبر و تصویر : نخست اینکه ، چون در ترکیه تحصیل افراد محجبه در دانشگاه ممنوع است لذا دختر ِ محجبه ی نخست وزیر فعلی ترکیه ناچارا در دانشگاه یکی از کشورهای همسایه تحصیل می کند !!!
و دیگر اینکه : در یکی از کشور های اسلامی ، از میان خیل بیشماری از ماهرویان عرب ، یک دختر محجبه به عنوان دختر شایسته انتخاب شده است .
با این یادداشت اصلا قصد دفاع از حجاب به فرم مرسوم امروزی را ندارم !!! اصلا !... حرف من اینست تا ببینید چگونه برخی به مقصد می رسند وبرخی با کوله باری از ادعا اندر خم یک کوچه می مانند !
د ر دنیای پیشرفته امروزی پوشیدن لباسهای سنتی و محلی در مراسم رسمی امری بسیار عادی وطبیعی است و این جای شگفتی وتعمق ندارد ولی آنچه در این مورد بخصوص جای تعمق و تامل دارد اینست که لباس او لباس سنتی نبود بلکه " لباس عقیده " بود واین همانیست که قابل تقدیر است ولو اینکه گروهی این ایده وعقیده را نپسندند . لباس فرم یک ارتشی یک لباس" شغلی " است ولی لباس یک روحانی ، کشیش و راهبه..." لباس عقیده " است
گرچه حتما از نظر برخی متشرعین حضور در محل برگزاری مسابقه دختر شایسته " نا کجا آبادی نا اصل " وغیر شرعی است ولی اصلا مهم نیست :
چرا که در این " نا اصل آباد " ، اصلی ، آباد شد که نامش" عقیده "بود ، عقید ه ای که " عفت " را قبول داشت و عفتی که سمبلش " روسری " بود
ای کاش بیشتر متشرعین ومبلغین ما به جای تبلیغ " چادر سیاه " به عنوان حجاب برتر ! مبلغ مخلص " عفت" بودند چرا که چادر سیاه و روسری یک سنت بومی و رفتنی است که اگر چنین نبود محجبین ِ مالزی واندونزی نیز می بایست از آن استفاده می کردند که نمی کنند ولی عفت یک اصل اصیل و ماندنی است
آنقدر ماندنی که پایبندی بر آن دغدغه ذهن " چارلی چاپلین " به دختر رقاصه اش بود که با وسواس و دلواپسی به او نوشت:
دخترم : به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت اما می توان پوشیده تر و باکره تر بازگشت. اما هیچ چیز و هیچکس در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند......... تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری دخترم : " برهنگی ، بیماری عصر ماست "آری ! این دخترک معتقد در " ناکجا آبادی نا اصل " با سماجت بر اعتقادش بی هیچ ریاضتی نکوشیده به مقصد رسید ولی گروهی متعصب که فرق بین "سنت " و" عفت " را ندانستند با تعصب و تحجر خود خیلی بیهوده دویدند که نه تنها به مقصد نرسیدند که شاید " با اعتقادی " را" بی اعتقاد " کردند ! و شاید این نازنین گوهر با گله از این جماعت " عقد ه اش را با عقیده اش " عوض کرد تا به آنان بگوید : کوتاه نظر ، غافل از آن سرو بلند است کاین جامه به اندازهی هر کس نبریدند دکتر مجتبی کرباسچی مهر ماه ۱۳۸۶
www.karbaschy.com استفاده از اشعار ومقالات این سایت با نام نویسنده و نام سایت ، بلامانع استولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود . |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 0:45 فمنيسم از رويا تا حقـيقـت ؟ . . . . . . دکتـر مجتبی کرباسچی
فمنيسم از رويا تا حقـيقـت ؟
از " جهنم تعصب و تحجر بر بالای سر زنان " در اين دنيا
تا
" بهشت زير پای مادران " در آن دنيا !!!
" پروين اردلان " برنده جايزه حقوق بشر 2007 بنياد " اولاف پالمه" یکی از بحث های محافل روشنفکری دهه های اخیر " برابری حقوق زنان با مردان " می باشد که سر منشا خیلی از جنبش های مدنی زنان بوده است. جنبش " فمنیسم " يا " نهضت طرفداري از حقوق زن " بعد از انقلاب فرانسه شروع شد ودر سال ۱۹۱۸ موجبات آزادی حق رای زنان انگلیسی را فراهم کرد .گرچه رسما ۱۵۰ سال از این پدیده نمی گذرد ولی خیلی ها معتقد ند که ۱۴۰۰ سال پیش اولین سخن فمنیسمی را " پوران دخت " دختر خسرو پرویز زد که بعد از مرگ پدر و برادرش( شیرویه) به حکومت ساساني رسید او با گفتن اینکه :
" پادشاه چه زن باشد چه مرد باید سرزمینش را آباد کند و با عدل و انصاف رفتار کند "اولین سخن فمنیسمی را به زبان راند . " ملاصدرا " معتقد است : زنان حیواناتی درازموی و کوتاه عقل هستند که خداوند بر آنها لباس انسان پوشانید تا مردان رغبت نزدیک شدن به آنها را داشته باشند !!! معمولا نخستین فیلسوف " زن بیزار " را ارسطو می دانند " شوپنهاور" و " نیچه " نیز از فلاسفه ی " زن بیزار" بسیار مشهور هستند. شوپنهاور در مقاله ی " درباره ی زنان" می نویسد: زنان برحسب طبیعت خود برده هستند. گفته های نیچه هم که نیاز به باز گویی ندارد. ماجرای هبوط انسان در کتاب مقدس، از بزرگترین نمونه های زن بیزاری در فرهنگی یونانی و ادیان یهود و مسیحیت است . خيلي ها به اشتباه " طرفداري از حقوق زن " را با " برابري حقوق زن و مرد " يكسان مي پندارند ! اگر فرض را بر اين منوال بگذاريم سئوال اينجاست كه : آیا واقعا باید برابری حقوق مرد و زن را پذیرفت یا نه ؟
من در جایی نوشتم که " سنت ها" نه مقبولند نه مردودند بلکه انها راهمانطوري که هست باید پذیرفت و اکنون در این مورد نیز چنین نظری دارم یعنی : " زن و مرد را بايد همانگونه كه هست قبول كنيم نه کمتر نه بیشتر ! "كه در غیر این صورت به بیراهه رفته ايم یعنی چه ؟ ببینید ! زن و مرد گرچه از نظر آناتومی و ظاهر بیرونی متفاوت هستند ولی آنچه مهم تر است اینکه به علت هورمون های مختلف ، دارای خصوصیات و اخلاقیات درونی منحصر به فرد و مخصوص خود هستند كه اين تفاوت ها غير قابل انکاراست . اگر از نظر آناتومي از مرد توقع زایمان نداریم !!! واگر از نظر فيزيولوژي از زن توقع احساس مادري داريم همين كافيست تا در مورد راهكار ها وتئوريهاي تساوي زن ومرد بيشتر فكر كنيم . در اين راستا، يك " زن " نمي تواند بگويد من برترم چون از نظر" احساسي " از مرد بهترم و يك" مرد " هم نمي تواند بگويد چون " زور بازوي " من قويتر از زن است پس من برترم .اصلا آنها را نمي توان در يك تراوز با يك واحد وزن كرد ، چون واحد " احساس " با واحد " قدرت " فرق مي كند مثل اينست كه به جاي اينكه بگوييم يك كيلو گرم چند گرم است بگوييم يك كيلو گرم چند متر است ؟!
ما نباید توقع عطوفت و مهر مادری را از مرد مانند زن بخواهیم چون نه ساختار بیرونی که بنیان درونی زن با واکنشهای فیزیولوژیك خاص خودش او را چنین آفریده است كه مرد فاقد آن است. و در مقابل ، زن با اين احساسات لطيف هرگز قادر نخواهد بود حكم قاطع يك جاني تبهكار را امضا كند اين عدم صدور راي نه تنها نشانه ي ناتواني زن نيست كه خود به خود تاييدي بر احساسات زيباي زنانه است . بانوان مجموعه ای از احساسات لطیف زنانه هستند که " مهر مادری " منتج و نتيجه ي این خصیصه ناب آنهاست كه این عادت بلامنازع آنان داستان پرداز ادبیات هر مرز و بومیست اگر " فردوسي" در توصيف قدرت مرد از " رستم" اسطوره ساخت ، ولي ایرج میرزا " در ادبیات ما در شعری مهر مادری را با داستانی زیبا اینگونه تو صیف می کند که :
لیلی برای مجنون شرط می گذارد واز او می خواهد تا سینه ی مادرش را بشکافد و قلب او را بیرون آورده به او هدیه دهد تا به وصال برسد و مجنون عاشق نیز چنین می کند ولی هنگام رفتن زمانيكه آن قلب را در دست دارد پایش به سنگی بر می خورد و می افتد که به ناگاه از آن دل خونين این صدا را می شنود كه : دید کز آن دل اغشته به خون اید آهسته برون این آهنگ آه دست پسرم یافت خراش وای پای پسرم خورد به سنگ
پس با اين تفسير ابتدا بايد چارچوب و محدوده ي زن و مرد را بشناسيم و سپس از مساوات و برابري سخن به ميان بياوريم گرچه برخي از قوانين اين چارچوب ، سنتي است نه واقعي ! مثلا در فرهنگ ما از مرد توقع ندارند كه آشپز ماهري باشد ولي برايشان كار و كسب او مهم است چون مرد را نان آور خانه مي دانند ، ( در حالي كه در خارج هميشه اينگونه نيست ) پس يادمان باشد گرچه "سنت " ماندگار نيست وتابع مكان و زمان است ولي بايد مواظب باشيم تا آنها را به نام دين قالب و غالب نكنيم كه اين ظلمي جبران ناپذير بر دين و ديانت است مثلا در عربستان ِ مدرن و پولدار امروزي زنان به نام دين حق رانندگي ندارند ويا در اكثر كشور هاي مسلمان و عربي منطقه زنان از حق راي دادن محرومند كه آنها اساس همه ي اين اشتباهات خودشان را به دين و ديانت وصل مي كنند . لذا ما نبايد اشتباهات آنان را تكرار كنيم و سنت هايمان را ديني جلوه كنيم : ما بايد به نام دين براي زنان مروج عفت باشيم نه اينكه سنت چادر با رنگ مكروه سياه را حجاب برتر بناميم ما بايد با تاسي از بزر گان دين به زنانمان رفتار خوب همسرداري را بيا موزيم ولي حق نداريم به نام دين فرهنگ " مرد سالاري " را گسترش دهيم . من نمي دانم اين داستان هايي كه زن هنگام صحبت كردن بايد طوري سخن بگويد كه مرد دندانش را نبيند و صدايش رامرد نفهمد از كجا آورده اند ؟؟؟ !!! درب هاي چوبي قديمي را طوري ساخته بودند كه دو زنگ داشت يكي زنگ بزرگ وسنگين و ديگري زنگ گرد و سبك ، مردها مي بايست زنگ سنگين را مي زدند و زنها زنگ سبك را ، با اين كار ، زن خانه مي فهميد كه بيرون خانه زن است يا مرد ، كه اگر مرد بود يا مرد خانه جواب مي داد يا زن خانه جواب نمی داد !!! ببينيد اينست ظلمي كه با تعصب و تحجر به نام دين بر نسل ما غالب كردند( گرچه امروزه منسوخ شده است) در حالي كه مذهب شيعه بي كربلا بي معني ست و كربلا بي زينب ماندني نيست ، و اين زينب كربلا كسي بود كه درحالي كه بين اسيران كاروان كربلا مردان زيادي بودند ولي او با صداي بلند براي مردم وسپاه دشمن طوري فرياد كشيد كه نه تنها صداي او را همه ي مردها شنيدند كه پژواك آن هنوز كه هنوزست در تاريخ مظلوميت شهداي كربلا شنيده مي شود من نمي گويم آزادي هاي بي بند وبار غربي را بپذيريم ولي ياد آوري مي كنم كه همانگونه كه ما احاديث وروايات طالبان و القاعده را در بحث دين و " زن " را قبول نداريم وآنها با همين قرائت هاي خودشان از قران صادقانه و داو طلبانه عمليات انتحاري انجام مي دهند تا به بهشت بروند! ( در حالي كه اينچنين نيست ). ما هم به يك " خانه تكاني " اساسي نيازمنديم .
حتما مي پرسيد منظور از " خانه تكاني" اينست كه از اصول اوليه ديني خود بر گرديم ؟؟!! نه اصلا منظورم اينگونه نيست ، حرف من اينست كه مجتهدين حديث شناس ما از ميان خيل زياد احاديث رنگارنگ وگاه ضد و نقیض مي بايست آناني را بپذيرند كه نقش " عقل " در آنان پررنگ تر باشد ، نمي گويم احاديث بسازند ، بلكه به آناني متمسك شوند كه نقش " مكان و زمان " در آنها لحاظ شده باشد . ما نبايد به نام دين يك " زن خوب " را يك زن خانه دار رخت شوي با آشپزي خوب بدانيم كه در آتش مرد سالاري بسوزد و بسازد نه اصلا اينگونه نيست ، من قبول دارم همانگونه كه يك متخصص پزشكي نظر تخصصي يك روحاني را در امور پزشكي را نمي پذيرد ما هم نبايد در مسايل تخصصي ديني كه اتفاقا بسيار حساسيت بر انگيز است اظهار نظر تخصصي كنيم ، ولي بايد يادمان باشد يك روحاني لزومي ندارد پزشك باشد ولي يك پزشك مسلمان مي خواهد مسلمان بماند لذا حق سوال كردن و به چالش كشيدن را دارد مخصوصا كه طرح اين مسايل در خود حوزه هم به چالش كشيده مي شود ، خوشبختانه ، امروزه در حوزه مراجعي تيز بين و دور انديش هستند كه فتاوي جالبي دارند ، فرضا دختر 9 ساله را بالغ نمي داند يا ديه زن و مرد را يكسان مي داند ويا شرايط سنگسار زن را در زمان حال غير عملي وبه مصلحت نمي داند و جالب اينكه تعدد زوجات مرد را منوط به اجازه ي زن اول مي داند ، كه غير آن را ظلم به همسر اول و حرام مي داند . ( آيت الله العظمي يوسف صانعي)
ببينيد اين ديد يك مرجع تقليد است نه يك منورالفكر غرب زده !!! ، اينها همه نويد دهنده اين حقيقت است كه اگر اهل سنت فقط به سنت پايبند است ولي شيعه نقش زمان و مكا ن را در فتاوي خود لحاظ مي دارد كه اين جاي بسي خوشبختي است .
پس بياييد با زن مهربان تر باشيد كه زن ، شيطان پنهان ِ منزوي در كنج خانه نيست كه خوب بپزد و خوب جارو كند و خوب تقاضاهاي رنگارنگ آقاي ِ مرد سالار را بپذيرد كه او كسي است كه طبق روايات ديني ما داراي مقامي است كه گفته اند " بهشت زير پاي مادران است " پس بياييد با آنان مهربانتر باشيم كه هرگز ضرر نخواهيم كرد .
و در پايان : به نظر من تـئوري" فمنيسم " در دنياي امروزه به يك عقده ي مودبانه و كلاسيك اما به حق از سوي زخم خوردگان تاريخي مردسالاري تبديل شده كه اصالتا از معنا و هدف اوليه اش دور مانده است لذا : احترام و پایبندی به حقوق زنان یک " حقیقت "است ولی تساوی کورکورانه و بی منطق زن و مرد در قالب اید ه های روشنفکری یک " رویا "است پس به نظر من : اگر فمنيسم را " نهضت طرفداري از حقوق زن " در چارچوب زنانه آن بدانيم با آن كاملا موافقم ولي اگر از فمنيسم معناي " برابري زن ومرد " را استنباط كنيم آن را نمي پذيرم چون اين خود گول زني است كه از اختلافات فاحش اين دو گروه بگذريم بايد قبول كنيم كه در بعضي كارها "مرد" ارجح است ولي در برخي امور " زن" بهتر است صد البته در اشتراكات ، هردو بايد داراي حقوق مساوي باشند . البته اين نظر من است ، تا شما چه فكر كنيد ؟
انوشه انصاری اولين فضانورد زن ايرانی
دکتـر مجتبی کرباسچی ارديبهشت . . . .1387
www.karbaschy.com استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .|+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 0:15 پله تا پله تا خدا با دعايي به نام " موسيقي " . . . . . . .دكتر مجتبي كرباسچي
پله پله تا خدا با دعايی به نام " موسيقی اصيل "
یا رب این نی زن چه دلکش می زند نی زدن گفتند ، آتش می زند آتش است این بانگ نای و نیست با د هر که این آتش ندارد ، نیست با د اگر من بخواهم قند خون بيمارم را بسنجم با BS و FBS آن را مي سنجم اگر بيماري نگران كم كاري يا پركاري تيروئيدش بود به او توصيه آزمايش T3 و T4 را خواهم كرد و اگر مريضي از چربي خون رنج ببرد براي بررسي آن TG و Cholestrol او را اندازه خواهم گرفت ولي . . . مي دانيد چه خواهم كرد ؟ قطعاً آنان را با يك « موسيقي » اصيل و نجيب و عرفاني خواهم آزمود. اگر كسي با نواي ملكوتي و آسماني همان آهنگ پرواز كرد او را « با احساس » خواهم خواند . و اگر فردي نسبت به آن بي تفاوت بود او را « انسان معمولي » خواهم ناميد . ولي اگر شخصي از آن صداي ملكوتي هيچ نفهميد او را نه انسان كه او را چون جمادات و حيوانات بي روح بدون احساس و « بي احساس» خواهم پنداشت . موسيقي صداي موزون ، هارمونيك و ريتم داري است كه بشر آن را نه براي آرامش و آرايش گفته هايش ، كه براي گفته هاي ناگفتني اش آفريد . از شادي تا غم ، از درد و رنج تا صحت و سلامت ، از عشق و محبت تا نفرت و كينه همه و همه را مي توان در نينواي ِ بي نواي ِ ني شنيد . موسيقي وقتي اختراع شد تا انسان عاجز بتواند ، نا گفتني هاي سخت را به گفتني هاي سهل تبديل كند وشك نكنيد اگر كسي دوست دارد پله پله تا خدا نزديك شود يكي از همين پله ها خود همين موسيقي است . چرا ؟ چون گر چه موسي كليم الله شد و مستقيما با خدا هم كلام شد ولي بقيه پيامبران از طريق فرشته اي چون جبرئيل با خدا ارتباط پيدا كردند . ولي چون انسانها از نعمت اين فرشته غافلند توسط واسطه هايي چون كتب آسماني مثل تورات و انجيل و قرآن يا دعاها و ادعيه گوناگون سعي دارند تا به بارگاه باريتعالي نزديك شوند . و به نظر من يكي از اين ادعيه خود همين « موسيقي » است . وقتي مي گويم موسيقي نوعي دعاست قطعاً منظورم موسيقي هاي اصيل و نجيب زاده است كه چون از دل بر آيند ناخودآگاه شنونده را تا ثريا ي معرفت مي برد . (( نكته اي قابل توضيح اينكه ، گر چه ادعيه فـِرَ ق و مذاهب مختلف يكي نيست و هر يك با دعاهاي خود با خداي خود حال مي كنند لذا در موسيقي نيز چنين است شايد من با يك قطعه عرفاني و ديگري با قطعه اي ديگر حال كند و به خدا نزديك شود . مهم اين نيست مهم وسيله طيران تا معبود است . () مي كنند! ولي بايد يادمان باشد كه اين دو نوع موسيقي هر دو انسان را پرواز مي دهد با اين تفاوت كه نوع اول انسان زميني را آسماني مي كند ولي نوع دوم گرچه در جايش قطعا مناسب و خوب است ولي شك نكنيد اين نوع موسيقي انسان را در روياهاي گذران زميني سير مي دهد و قاعدتاً نمي تواند وسيله تعالي براي رسيدن به آسمان و دنياي ماوراء باشد . ببينيد ! بنظر من فلسفه اختراع اديان اينست كه همه ي آنها آمد ه اند تا مولد و محرك وتقويت كننده همان امور فطري باشند كه خدا در نهاد انسان نهاده است مثل نيكي ، محبت ، احسان ، ياري و كمك و . . . . . كه يكي از آنها گرايش و علاقه انسان به " شادي وشادماني " است لذا شما هر وقت براي يك بچه دو سه ماهه ي بي خبر از دين ودنيا و حرام وحلال " ناي ناي" ! خواندي و همان طفل دستان كوچكش را رقصاند يعني اينكه شادماني جزء لاينفك فطرت آدميست وهر كس با اين فطرت نهادينه مخالفت كرد يعني فطرت خدادادي ِ خدا را نپذير فته است كه در اين صورت قطعا گناهكار است . لذا گرچه " بادا بادا مبارك بادا " در جشن عروسي نه خوب كه واجب ولازم اون محيط و مجلس است ولي بايد يادمان باشد اينگونه موسيقي وترانه ها انسان را نه در آسمان كه روي زمين پرواز مي دهد. يادتان باشد ، اين ترانه ها هرگز يادآور آن نخواهد بود تا كسي دست محبت بر سر يتيمي بكشد يا دستگير مستمندي باشد و يا دلواپس و غمخوار دنياي بي احساس خانه ي سالمندان باشد . ولي داستان موسيقي اصيل وعرفاني و رقص وسماع قصه ي ديگريست امواج اون آهنگ تا ناكجا آباد ِ منشاء عرفان ومعرفت يعني درگاه بايتعالي راه دارد ، ودقيقا همينجاست كه من موسيقي اصيل را چون ديگر ادعيه يك نوع دعا و گام وپله اي از نردبا ن حقيقت مي دانم . من برخلاف ديگر مردان فردي بسيار حساس و احساسي هستم !!! ولي مثل همه مردها كمتر اشكم روان مي شود ! مگر در حالاتي خيلي خاص ، كه يكي از آنان شنيدن موسيقي هاي اصيل و نابي است كه ناخودآگاه آدمي را از خود بي حال مي كند و انسان را تا ناكجا آباد سپهر بيكران الهي رهنمون مي كند كه در اين لحظات شكوهمند ناخودآگاه اشك از چشمانم جاري مي شود . لذا ، اگر از موسيقي هاي مبتذل بگذريم ، من موسيقي ناب و اصيل و عرفاني را نوعي « دعا » مي دانم و اگر نمي ترسيدم كه بر من خرده بگيرند ، مي گفتم : « موسيقي صداي خداست » چون خدا زيباست و قطعاً صداي او هم زيباست و مطمئن باشيد هيچ صداي هارمونيك و موزون و صاف و زلالي چون « موسيقي » نخواهيد يافت . پس بيائيد با « موسيقي » آشتي كنيد كه اين نه تنها بيراهه نيست كه يك باريكه اي براي رهيابي به آسمان پر ستاره الهي است . تا درودي ديگر بدرود ! دکتر مجتبی کرباسچی بهمن . . . . . . 1386 85/451 ********************************* استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود . |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 0:11 آیا اسلام دموکراسی را قبول دارد ! ؟. . . . . دکتر مجتبی کرباسچی
حکومت اسلامی ؟ یا جمهوری اسلامی ؟ آیا اسلام آزادی و دموکراسی را قبول دارد دکتر مجتبی کرباسچی ![]() . . . . . من نمی فهمم چرا حوزه اينقدر از لغت " دموكراسی " ترس و واهمه دارد ! ؟ اين روزها غرب بسيار از " دموكراسی " می گويد و اسلام را دين جهادی نه آزاديخواه می نامد ! البته اون قسمتهايی را كه غرب صادقانه می گويد من هم قبول دارم و من هم صادقانه و از ته دل ، براين پافشاری آنان برای اعتلای اين خصلت و خصيصه انسانی تبريك می گويم ( مثل آزادی های سياسی، فردی ، اجتماعی ) ، و لی نه بی بند و باری ها ی اجتماعی مثل آزادی های غير اخلاقی همچون هم جنس بازی يا ازدواج هم جـنس وغيره . . . ولی اينكه غرب اسلام را دين جنگ وجهاد می داند اولا ً: بايد بداند : " جهاد در اسلام جنگ نيست جهاد در اسلام ، دفاع است ". اگر امام حسين گفت : " زندگی عقيده و جهاد است " جهاد او نه جنگ كه دفاعبرای اسلامی بود كه به دست كارگزارانی متعصب و متحجر و خشك مغزی افتاده بود كه به نام دين حكومت می كردند . همانهايی كه امروزه گروههای تندرو سلفی و طالبان را تشكيل می دهند نمی دانم می دانید یا نه ، که طالبان گرفتن عكس و تصويربرداری را حرام و شرك می داند و هنوز كسی تصوير سر كرده آنان یعنی " ملاعمر " را یا نديده مگر اینکه دزدکی از او عکس گرفته باشند . اما بدتر از آنان تندروهای سلفی هستند كه در حالی كه يكی قرآن می خـواند ديگری با چاقــو سَر ِِ بخت برگشتهای را بيخ تا بيخ می برد وجالب تر اينكه بی محا با از آن فيلم برداری می كنند ، همانی كه امروزه با بلوتوث دست به دست در موبايـلها یتان نظاره گر آن هستيد . شما اگر يك غيرمسلمان باشيد با ديدن اين فيلم به همراه تلاوت قرآن چه ديدی نسبت به اسلام پيدا خواهيد كرد؟؟ غرب خوب بداند اسلام در" دموكراسی اخلاقی " از آنان عقب تر نیست ، گرچه " دموكراسی غير اخلاقی "را قبول ندارد که شاید در این زمینه درخیلی از موارد با کلیسا هم ، هم عقیده باشد چرا؟ گرچه خوب خوب می دانم متشرعان دينی معتقدند : " هیچ دینی جز اسلام پذ یرفته نیست " و هرگز نه تفسير كه ديد مرا در خصوص آيه « لا اكراه فی الدين » را قبول ندارند ، ولی مدافعان اسلام بايد يادشان باشد كه برای استفهام غرب و برای آنانی كه اسلام را ضد دمو كراسی می دانند با استنا د به اين آيه آنان را متقاعد كنند . چرا ؟ چون ، انتخاب دين، پذيرفتن حزب دموكرات يا جمهوری خواه نيست دين يك ايده ، تفكر ، ومكتب اصيل الهی است كه برای هدايت بشر در ادوار مختلف آمدهاست. لذا اگر اسلام ، پذيرفتن دين را اكراه و اجبار نمی داند. پس چرا حوزه از « دموكراسی » اين همه واهمه دارد وآب در هاون دشمن میريزد ؟
می نازد بايد يادآوری كنم در تاريخ صدراسلام آمده است پس از فوت پيامبر مردم در محل و پارلمانی به نـام « سقيفه بنی ساعده » جمع شدند و عليرغم جريان "غدير" ، مردم با رای و بيعت خود به « ابوبكر» او را خليفه مسلمين كردند و" علی" امام اول شيعيان اگر نگويم پذيرفت ولی حداقل به خاطر احترام به رای مردم و حفظ كيان ونظام اسلامی آ نرا پذيرفت وچندین چند سال سکوت کرد . قسمتی از مقاله " سنت و مدرنیزه "خودم
لذا با توجه به آیه صریح « لا اكراه فی الدين » وتاریخچه « سقيفه بنی ساعده » گرچه در صدر اسلام اصطلاح " جمهوری اسلامی " نمی بینیم ولی قطعا منظور " حکو مت اسلامی " چیزی جز قبول " دموكراسی و جمهوریت " نظام اسلامی نیست ، همانی که تندروان سنتی و داخلی امروزه ما ، به نام دین در باطن باآن مخالفند !!!
نمی دانم چرا ؟؟؟ دکتر مجتبی کرباسچی تیرماه . . . . . 1388 www.karbaschy.com استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .
|+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 0:10 اصالت بهتر است یا تربیت . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی
درقدیم می گفتند " علم بهتر است یا ثروت " و من امروز می پرسم : " اصالت بهتر است یا تربیت " ؟
درختی ، که بد است ، وی را سرشت گرش ، بر نشانی به باغ بهشت گر ازجوی ِخلد ش ، به هنگام آب به بیخ ، انگبین ریزی و شهد ناب سر انجام گو ، هر به بار آورد نهایت ، میوه تلخ ، بار آ ورد در تاریخ آمده است ، به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه " شیخ بهائی" رسید پس از سلام واحوالپرسی از شیخ پرسید : در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتی ِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان " ؟ شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من " اصالت " ارجح است . و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که " تربیت " مهم تر است ! بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند . فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ وبرقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند وآنجا را روشن کردند ! درهنگام ِ شام ، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم " تربیت " از " اصالت " مهم تر است ما این گربه های نا اهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهميت " تربیت " است شیخ در عین ِ اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند!!! شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت : این چه حرفیست فردا مثل امروز وامروز هم مثل دیروز!!! کار ِ آنها اکتسابی است که با تربيت وممارست وتمرین زیاد انجام می شود ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند . لذا شیخ فکورانه به خانه رفت . او وقتی از کاخ برگشت بیدرنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش بخت برگشته در آن نهاد....... فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان . . . . . . شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد که درآن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال واین یکی جنوب ............ واین بار شیخ دستی برپشت شاه زد و گفت : شهریارا ! یادت باشد اصالت ِ گربه موش گرفتن است گرچه " تربیت " هم بسیار مهم است ولی" اصالت " مهم تر ! يادت باشد با " تربيت" ميتوان گربه اهلي را رام و آرام كرد ولي هرگاه گربه موش را ديد به اصل و ” اصالت " خود بر مي گردد و شير ِ نا اهل ونا آرام و درنده مي شود ! . . . . . . . . . و این داستان گوشزدی باشد : بر آنانی که بی توجه به اصالت ذاتی بچه ها بی مهابا وبیرحمانه غیبت می کنند كه : " چرا فلانی بچه اش را بد تربیت کرده است " و باز یادآوری بر آنانی که قصد ازدواج دارند : مجرد ها يادشان باشد دنبال ِ خانواده های " اصیل"باشند كه اصالتِ همسر وخانواده اش خیلی مهم است . گرچه خودم مجردم وهرگز تجربه ازدواج ندارم!!! دکتر مجتبی کرباسچی آبان 1386 www.mojtaba334.blogfa.com
آمار : ۹۰/۴۸۱
******************************************************* استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود . |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 0:3 یـادآوری
دلت را خانه ما كن مصفا كردنش با من
به : صاحبدلان " ایستگاه شعـرواندیـشه "
خوش آمدید . این سایت هرهفته " شنبه " با پست جديد بروز میشود .
آدرس جدید : www.karbaschy.com|+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در یکشنبه 17 تیر1386 و ساعت 23:30 صاحبدلان " ایستگاه شعـرواندیـشه " مخصوص عید نوروز
دلت را خانه ما كن مصفا كردنش با من
به : صاحبدلان
" ایستگاه شعـرواندیـشه "
خوش آمدید .
این سایت هرهفته " شنـبه " با پست جديد بروز میشود .
آدرس جدید : www.karbaschy.com |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در شنبه 16 تیر1386 و ساعت 7:50 راز ماندگاری سهراب ؟ . . . . .دكتر مجتبي كرباسچي
به مناسبت اول اردیبهشت سالروز در گذشت سهراب سپهری راز ماندگاری سهراب به سراغ من اگر می آئید نرم وآهسته بیائید مبادا که ترک بر دارد چینی نازک تنهائی من دیشب بر سر مزار سهراب بودم ، وقتی وارد صحن امامزاده سلطانعلی در مشهد اردهال کاشان شدم با وسواس سعی داشتم آهسته وآهسته بروم تا " مبادا چینی نازک تنهائی او ترک بردارد " !!! وقتی بالای سر قبرش ایستادم دخترکی تهرانی از مادرش پرسید که : آیا از سهراب فقط استخوان هایش مانده !!؟؟ من بیدرنگ پیش جوابی کردم وگفتم : نه دخترم آنهم نمانده !!! فقط از او " یا د" مانده همانی که با " سر سوزن ذوقی "به ما یاد داد که چگونه " آب را گل نکنیم " !!! وقتی در آن ایوان صحن دیدم که روی قبر همهً اموات مومن و پارسا و زاهد را با سیمان پوشانده اند ، ولی تنها سنگ مزار او ( ولو بی رنگ ورو ) مانده است مثل همیشه به فکر فرو رفتم که : خدایا ! " راز ماندگاری برخی از مردان تاریخ چیست " چرا باید بزرگانی را که با عزت و احترام تشییع و به خاک سپرده اند از یاد ببرند ؟ ولی " سهرابی " را که با سختی ومرارت تشییع کردند و با ترس و پارتی غریبانه ودزدکی !؟ شبانه به خاک سپردند ماندگار شود . اعتراف می کنم وشما باور کنید که همیشه یک سوال بی جواب ذهنم را آزار می دهد : وآن اینکه من در این مانده ام که چه راز پنهانی در این خلقت نهفته که گاهی دست خالق بزرگش یار و یاور ودوستدار کسانی می شود که در زمان بودنشان خودشان آرزوی نبودنشان را دارند!؟ نمی دانم چرا باید اغلب نوابغ در زمان حیات شان در سختی و فقر زندگی کنند ولی پس از مرگ آثار هنری آنان را به بهای بالا بخرند !!!؟ نمی دانم ؟ ولی وقتی از این قصهً پر غصه رنج می برم یاد نصیحت حافظ می افتم که می گفت : هان مشونومیدچون واقف نهای ازسر غیب باشد اندرپرده بازیهای پنهان غم مخور وشاید پشت همین پرد ه ها ی غیبی ، سری نهادینه شده بود که او را ماندگار کرد، به نظر من " راز ماندگاری سهراب " داشـتن همان " دل بی رنگ و ريای " او بود ، که نوشت : خـانـــه دوسـت كجــاســت ! مـن دلم می خـواهد خانـه ای داشــته باشم پـُر دوست كــنـج هـر ديوارش دوستانم بنشـينـند آرام گــــل بـگــو ، گـل بـشنــو ! ! ! هركـسی می خواهد ، وارد خانه پر مهـــر و صفامان گردد شـرط وارد گـشتــن ، شــســـتـشـوی دلـهـاسـت ! شـرط آن ، داشـتن يك دل بی رنگ و رياست ! بـر درش ، بـــرگ گلـی می كـوبـم و بـه يادش ، با قـلـم سـبــز بــهــار می نويـسـم : "ای دوست ! خـانـه ی دوسـتی ما اينـجاسـت" تا كه ســهـــراب نپــرسد دیـــگــــر ، خـانـــه دوسـت كجــاســت !
![]() تصویر خودم بر سر مزار همشهری خوبم سهراب
اهل كاشانم اما ! شهر من كاشان نيست شهر من گم شده است من با تاب من با تب . . . . .خانه ای در طرف ديگر شب ساخته ام
مهرماه . . . . 1386 www.karbaschy.com استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود . |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در سه شنبه 5 تیر1386 و ساعت 0:25 گلدون دل نازك و دیوونه من . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی
تقديم به آناني كه گفتند : هرچه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی . . . . . . . که بداند غم دلتنگی و تنهائی ما گلدون دل ِ نازك و دیوونه من دکتر مجتبی کرباسچی
گلدانی شکست . . . . . !!! مادرم گفت : " حیف شد " پدرم گفت : " گرون بود " خواهرم گفت : " قشنگ بود " برادرم گفت : " مال من بود" و مادر بزرگم گفت : " خاطره داشتم " ولی . . . . . . . ولی وقتی گلدون دل من شکست هیچکس نه تنها ذره ای" آخ " نگفت که " آهی" هم نكشید !!! چرا . . . ؟ نمی دونم چرا ؟ . . . . شاید هر جایی رسم و رسوم ِ خودش رو داره ودر " این دنیا " " دیدنی ها " را با چشم می بینند " شنیدنی ها " را با گوش می شنوند و" لطافت و ضخامت " را با دست لمس می کنند لذا قاعد تا باید صدای شکستن گلدون را بشنوند . ولی " درد ِ دل " عاشق یا " دل درد ِ " مریض را نبينند ونشنوند !!! ولی " اون دنیا " حکایتی دیگر دارد ! ؟ ومن امروز میخام بهتون بگم که من در" اون دنیا " پدر بزرگی دارم که هر وقت مثل همه ، گلدون د لم با " حرفی ، تلفنی ، قول وقراری " می شکنه یا هر وقت از نا مهربونی ِ زمونه ریشه گل بَس حساس واحساسی گلدون دلم از عطش تشنگی می سوزد این آقای بزرگ در عالم رویا به خوابم می آید ابتدا با " یک شوخی ناب خانوادگی " شارژم می کند سپس با آرامش اما دلواپسی می گوید "غصه نخور" ! ؟ او وقتی زنده بود در بازار مغازه داشت ولی فرق او با دیگر تجار این بود که قلبی پاک داشت كه او در یک کلام " ساده دل " بود آنقدر ساده و ساده که گاهی بوی سادگی بعضی اشتباهاتش از فرسنگها وفرسخ ها دور به مشام می رسید! او مصداق وترجمه شعری بود که بسیار زیا د دوستش می دارم : هر که با پاکدلان صبح ومسایی دارد دلش از پرتو اسرار صفایی دارد در دوران بیماریش مادرخوبم به تنهائی او را تیمار کرد وجالب اینکه در" اول تیر " به د نیا آمد ودر همان " اول تیر" هم در گذشت . هر وقت پيشم می آيد من كه اصلا واصلا ازقبر وقبرستون خوشم نمياد ميرم بالای مزارش با نثار فاتحه ای نازش می كنم وفورا برمی گردم ! آری ! او گرچه تك بيت وغزلی عاشقانه بلد نبود و نمي دانست " اهل دل " چيست و" صاحبد ل " كيست ولی شاه بيت غزل عشق و عرفان را كه خلوص وسادگی بود را در درون به ارث برده بود . او چوپان ساده ی " موسی وشبانی " بود كه می گفت : توكجايی تا شوم من چا كرت چارقت دوزم كنم شانه سرت ومن شك ندارم اگر با " سر سوزن ذوقی "مي نويسم قلم ِ دل ِ ديوانه ی من ميراث خوار سادگی بی تكلف اين بزرگوار است . يادمان باشد : گرچه از روز ازل ، حرمت كعبه ونمازبسوی قبله اش را بر همه واجب كردند ولی ترديد نكنيد اين امر برای صاحبدلان ِ ساده دل مستثنی است. چرا ؟ چون قلب دلدار خود كعبه ی عشق ومعرفت است و رفت وآمد وخورد وخوابش خود به خود طواف دور ِِ خود يعنی گشتن دور كعبه دل است كه اين خود عبادت و نما ز است. وخوب بدانيد اگر روزی روزگاری گذر عارفیِ دلشيفته به كعبه ی گلی مكه افتاد آنجاست كه آن مكعب گلی بايد دور او بگردد ! به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا با ید ، به دور تو بگردم ؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو ، با دل بیا ، تا من بگردم ! ومولوی دلداری اهل دل بود كه با آنكه در مدح علی و خلفای ِ راشدين شعر گفت ولی به نظر من او نه سنی بود نه شيعه ، نه مسيحی بود نه يهودی ، نه گبر بود نه بت پرست ، كه او بت شكني بود كه ازاين عقيده و سليقه از آن مكتب و مسلك دل كند وچون موسي " كليم الله " شد وبی واسطه ومستقيم با خدا سخن گفت ! پس او و امثال ِ او پيامبران ِ هميشه زنده زمانند كه دلشان " كعبه " ، اعمالشان " نماز " وخلاصه ی كتاب و احكامشان " عشق است و عشق است و عشق " آری ! همانگونه كه گفتم هر گاه " چينی نازك دلم ترك برمی دارد " ومردم ِ شهرِمان در هياهوی دم و دود " اين دنيا " ناشنوا و كر می شوند در اين هنگامه و در عمق تنهائی وبی كسی وبی مهری آقا بزرگی بز گوار از " آن دنيا " با دلداری خوشحالم می كند. ولي بايد با همه شادی و شادمانی وغرورم اعتراف كنم خوشا به حال ِ آناني كه بر خلاف ِ من با تو كل شان نه هراز گاهی كه هماره وهميشه با بزرگ و بزرگتر هائی ازلی و ابدی ديدار می كنند ودائم با او درد دل می كنند : خوشا آنان كه الله يارشان بی به حمد و قل هوالله كارشان بی بهشت جاودان ماوايشان بی وخلاصه اینکه : پدر وپدران معنوی ما چون مولوی مال " اون دنیا " بود ند ولی لیلی ومجنون برای " این دنیا " هستند مولوی "عارفی آسمانی" بود و لیلی ومجنون "عاشقان زمینی" هستند من به شما قول می دهم اگر ماه وخورشید وفلک نشانه هایی از آیات خدا در زمین هستند ، شک نکنید عشق پاک ومنزه وخالص زمینی نیز آیه ونور الهی است که بر افراد ی خاص می تابد ، لذا من بر خلاف آنانی که این شعله الهی را بازیهای بچگانه ! می دانند ، با قلمی شکسته اما صداقتی جانانه می گویم : خوشا به احوال ِ آنان که لیاقت آن را داشته اند تا عاشق شوند ! . . . . . چون عشق پاک ِ زمینی خود می تواند پیش زمینه ای برای عشق جاوید الهی باشد. لذا : دورا دور و از ته دل ، خاک پاک ِهمه ی "عاشقان زمينی " و "عارفان الهی" این مشعل های همیشه فروزان آیات خدایی بر روی زمین را می بوسم ودر پایان اعتراف می کنم که : باور کنید قلم من نه اثر و آثار خودم که محصول ِ جوهری روان و سیال و سیلابی ویرانگر
است که ازاشک پاک ِ صاحبدلانی ساده دل و اهل دل می تراود همان هایی که با آوا و آواز ِدلنواز خود با نی ونای خسته بر خفتگان شهر نهیب می زنند : آتشست این بانگ ِ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد نیست باد نیست باد . . . . . . فكری شوريده وشيدا ودلی بی تاب و بيقراربه نام : دکتر مجتبی کرباسچی تیر . . . 13۸۷
استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .
www.karbaschy.com |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در یکشنبه 3 تیر1386 و ساعت 11:13 یاد آوری . . . . دکتر م. ک
سال نو را چنان شروع مي كنم كه نمي دانم بتوانم ادامه بدهم يا نه ! و اما. . . . . 1. اواخر سال گذشته قبولي در لاتاري يا قرعه كشي گرين كارت امريكا چنان فكرم را مشغول كرد كه ماندم چه كنم ؟ تا مراحل پيشرفته پيش رفتم كه يك فرايند جالب مرا در اين كار مردد كرد . داستاني جالب با خوابي جالب تر ونامه اي جالبتر از آلمان و تلفني عجيب تر از اقيانوس آرام . . . . . در يك كلام به خود گفتم : دنيا را نگه دارید ، می خواهم پياده شوم !!! . . . . . . . . 2. امسال سعي مي كنم از توصيه هاي كاربران ودوستان استفاده كنم ، و مقالاتم را كوتاه و كوتاه بنويسم |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در جمعه 1 تیر1386 و ساعت 23:45 پروفایل من
|+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در جمعه 1 تیر1386 و ساعت 16:5 را ز ماندگاری اسلام . . . . . دكتر مجتبي كرباسچي
به مناسبت وفات پيامبر :
از معجزه اسلام در قرن حاضر تا " راز ماندگاری اسلام " دکتر مجتبی کرباسچی
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم از كجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود به كجا مي روم ؟ آخر ننمايی وطنم در دوران دانشجويي حدود يك دهه در خارج و در خوابگاه با جمعيتي چند مليتي و بين المللي مانوس و محشور بودم ! از سفيد هاي آمريكايي تا سيا هان آفريقايي ،از زرد هاي چيني و ژاپني تا سرخ هاي پروئي و كلمبيائي كه آنجا شهر " هفتاد ودو ملت " بود امتياز افرادي كه در اين محيط ها رشد و نمو مي كنند اين است كه آنها با ديدن اينهمه فرق و افتراق ناچارا به فكر و تفكر مي نشينند و من هم مثل همه ! واقعيت اينكه ، در آن وادي وديار غريب و غربت وقتي به چشم مي بيني كه : اين يكي در برابر بت زانو مي زند آن يكي به نشانه صليب دست به پيشاني و سينه مي زند ديگري براي تيمم صورت خود را به خاك آلوده ميكند وقومي فارغ از هر قيد وبندي خود را " آزادِ آزاد " مي نامند در اينجاست كه مي نشيني و به فكر فرو مي روي سرت را روي كف دستت كج مي كني و انگشتانت را ميان موهايت گم مي كني وعميقا با تحير وتعجب سرگردان وسرگشته دنبال ِ حق وحقيقت مي دوي وبر خود نهيب مي زني كه : مجتبي !!! بس است : کاروان رفت و تو در خواب و بیابان، در پیش کی روی ، ره ز که پرسی چه کنی چون باشی حال از خود ميپرسي ؟ آيا واقعا پايبندي به دين لازم است ؟ اگرواجب است پس چرا اسلام ! ؟ من اصلا ادعا نمي كنم كه نه من ، ونه هر مدعي ديگر ، در هر ديني با تحقيق وتفحص مسلمان ، مسيحي ، يا يهودي شده است و شك نكنيد همه ، پيرو آباء واجداد و اسلاف خود شده ايم وهر كه غير اين مي گويد اگر نگويم دروغگو كه خيلي بي انصاف است وصد البته از نظر من اين سر سپردگي و پيروي هر كس به دين خودش اصلا چيز بدي نيست چرا كه : عاقل به قوانين خرد راهِ تو پويد ديوانه برون از همه آيين تو جويد تا غنچه بشكفته اين باغ كه بويد هر كس به طريقي صفت حمد تو گويد قمري به غزل خواني و بلبل به ترانه البته مشروط به اينكه براي " تمرين ِِ" خوب زيستن و خوب بودن براي خود وديگران خطوط قرمز آن دين را رعايت كنيم يعني مسلمان گوشت خوك نخورد ويهودي گوشت شتر را كه ظاهرا از نظر آنان حرام است را ميل نكند تا پس از ممارست در اين تمرين ِ سخت ، در امتحان ِ زندگي سربلند بيرون آيد يعني هر وقت اين خطوط قرمز را رعايت كرد خود بخود با ممارست ورزيده خواهد شد بقول من " تمرين ديده " وبقول مذهبي ها " تزكيه " خواهد شد كه اگر چنين شد خدا جو و خدا ترس خواهد شد پس دزدي نخواهد كرد....... دروغ نخواهد گفت........ تهمت نخواهد زد ....... يعني هماني خواهد شد كه توصيه موكد و سرفصل رسالت همه ي انبياء الهي بوده است حال اگر همه اديان محترمند ، چرا اسلام ؟ اگر تاريخ اديان و پيامبران را مرور كنيم خواهيم ديد : وقتي "موسي " ادعاي پيامبري كرد قومش از او معجزه خواستند او عصايش را مار كرد ، بعدها با اشاره اي دريا واقيانوس را شكافت تا ملتش به سلامت از درياي متلاطم بگذرند واز همه مهمتر با گستاخي بالاي كوه رفت تا بي واسطه با خدا هم كلام شود لذا او كليم الله شد و پيروانش " كليمي" شدند وقتي روح خدا در مريم دميده شد " عيسي " روح الله متولد شد وقتي عيسي مردمش را به مسيحيت دعوت كرد باز مرد مِ ِ كنجكاوش از او اعجاز خواستند و او بيماران را شفا داد كوران را بينا كرد وناشنوايان را شنوا نمود او پيامبري است كه از نظر ما مسلمانان هنوز زنده هست ولي پيامبر ما محمد ( ص ) وفات يافته است ! و اما پيامبر ما يعني : " محمد رسول الله " : وقتي چوپا ني درس نخوانده و بي سواد در غار حرا " اقرا باسم ربك الذي خلق ..." را شنيد با دلواپسي از كوه پايين آمد ومردم حجاز را به مكتب و ديني به نام " اسلام " كه از سلام و تسليم آمده بود فرا خواند. وباز مردمش به حق از او اعجاز خواستند واو گفت معجز ه من " قران " است !!! معجزه اي كه از ديد با سواد و بي سواد ش به اندازه عصاي مار شده ي موسي ملموس نبود. نه بيماري شفا يافت نه كوري بينا شد ونه ............ ولي اين چوپان درس نخوانده و بيسواد مصرانه ادعاي رسالت وپيامبري كرد وشروع به يارگيري نمود اولين مريدش " علي " دومي " خديجه "و كم كم اصحاب و انصار و مهاجر و........... وزمانه گذشت .... و..... گذشت.... و..... گذشت .....و....گذشت....... واما امروز چي ؟؟؟؟ واما امروز يك پنجم مردم درس خوانده و با سواد و مغرور قرن ارتباطات در دنياي مدرن وپيشرفته و كامپيوتري واينترنتي ودانشگاهي وعقل باز ِعلت ومعلول و مرجع و رفرنس باز دانشگاهي مريد و پيرو ايده وعقيده ومكتب وديني هستند كه پيامبرش چوپان درس نخوانده اي بود كه نه عصايش چون موسي مار شد نه بيماري شفا داد نه كوري بينا كرد كه اگر ادعا و اعجازش قران حق بود ولي هرگز ملموس نبود . بنظر من اين خود معجزه اسلام در قرن حاضر است مجبورم براي اثبات حرفم به مطلب زير استناد كنم : شما شك نكنيد در دنياي شگرف علم و علوم امروزي " رشته فضانوردي" كاملترين وپيشرفته ترين علم كنوني است چرا ؟ چون در آن هم علم ِ فضا هم فيزيك هم شيمي هم زمين شناسي هم مكانيك هم الكترونيك هم پزشكي هم كامپيوتر هم اينترنت و هم ديگر علوم مدرن حضور فعال دارند كه در يك كلام اين رشته مترقي وپيشرفته كلكسيون ومجموعه اي از همه ي علوم است با اين تفسير حالا به عكس زير دقيقا توجه كنيد
حتما مي پرسيد اين تصوير چيست ؟ جالب است بدانيد اين غذاي مخصوص فضانوردان است و جالبتر اينكه بدانيد اين عكس غذاي ِ مخصوص افطاري يك مسلمان مالزيائي است كه قراره در فضا با آن افطار كند ! ! ! ؟ ؟ ؟ مي دانيد يعني چه ؟ يعني اينكه ، اين فكر وعقيده ، اين ايده و انديشه كه توسط يك چوپان درس نخوانده و بيسواد تبليغ شد داراي پشتوانه ي خيلي خيلي محكم وقوي وقوي تر است ؟ يا بقولي ساده مطمئن باشيد اين دين بي معجزه ملموس ! داراي آبشخوري عظيم ، نامتناهي والهي است كه خيلي پشتش گرم است ! براي اثبات ِ حرف ِ دلم بياييد باز يك بار ديگر خلاصه اين داستان آسماني را با هم مرور كنيم ! چوپاني بي سواد از كوه پايين آمد ، ادعاي رسالت و پيامبري در زمين كرد ، تا فرامين خدا روي زمين اجرا شود ولي امروز در دوران شكوفايي علم و ارتباطات قراره سخت ترين فرمانش يعني روزه در فضا اجرا شود !!!! واين دقيقا همانيست كه من معجزه وحقانيت اسلام در حال حاضر ميدانم واين چيزيست كه من نامش را "اصالت " مي نهم وشك نكنيد آنچه اصالت دارد "واقعيت " دارد و هر چه واقعيت دارد هميشه ماندني و ماندگار است كه بي ترديد اين همان رمز و " راز ماندگاري اسلام " است و يادمان باشد : كه هر اصل اصيل و واقعي وحقيقي قابل تعظيم وتكريم وطاعت واطاعت است . . . . . . . . . . البته اين نظر شخصي من است !. . . . . . من خوب ِ خوب مي دانم شايد برخي از جمعيت دانشمند و دانشجو و دانش پژوه ِ مرجع ورفرنس جوي ما نه از عداوت ، كه از صداقت از اين تحليل غير علمي ( وشايد ) بازاري پسند يك تحصيلكرده دنيا ديده رنجيده خاطر شوند ولي صادقانه بگويم با آنكه مي دانم برخي از امور مثل " مهر مادري " را نمي توان با علم ضرب و تقسيم ، جمع وتفريق ثابت كرد لكن باز ايراد آنان را با ديده منت قبول مي كنم ولي صادقانه تاكيد مي كنم كه باور كنيد اين اشكال دراستدلالم نيست اين عيب را به حساب قلم ناتوانم بگذاريد و اعتراف مي كنم تنها دلخوشي ام براي قبولاندن اين استدلال براي تمام قشر محقق همانيست كه از قديم گفته اند : " آنچه از دل بر آيد بر دل نشيند " تا شايد اين نوع نظر وتفكر من كه از دل بر آمده بر دل ِ اين قشر عزيز و فاضل و محقق بنشيند. اميدوارم !
دکتر مجتبی کرباسچی آبان . . . . . . 1386 www.karbaschy.com ****************************************************************** توضييح بسيار ضروري در مورد عبارت " بيسواد " : 1. " اُمي " يا " درس نخوانده " نص صريح قرآن در مورد پيامبر است ولي استفاده من از عبارت " بيسواد " به معني مصطلح امروزي يعني همان درس نخوانده است نه معناي عميق آن ، و من مجبور بودم براي اثبات استدلالم از اين عبارت استفاده كنم ، اميدوارم با اين توضييح دلدادگان او و مكتبش بر من خرده نگيرند . در ضمن برخي شغل پيامبر را قبل از رسالت چوپاني و برخي او را كاسب مي دانند 2.ادعا مي شود عكس بالا تصوير واقعي حضرت محمد رسول الله است كه توسط يك نقاش در يكي از سفر هاي وي ترسيم شده است ( من هيچ نظري ندارم ! چون هيچ نمي دانم ! )
www.karbaschy.com استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است. ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود . |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در جمعه 1 تیر1386 و ساعت 0:43 اخراجيهاي 3 در سه پرده . . . . . دكتر مجتبی كرباسچی
اخراجیهای 3 در سه پرده از كنكور ايرانی تا باراك حسین اوبامای آمريكائی دكتر مجتبی كرباسچی
پرده اول: كنكور ايرانی برای مشكلی به « كافینت » رفته بودم ، جوانی بيست و چند ساله برای ثبتنام از مقطع فوقديپلم به ليسانس آمده بود. مسئول كافینت ، طبق فرم درخواستی ِداوطلبان كنكور، سئوالات مختلفی میپرسيد: از نام و نامخانوادگی تا . . . . . آدرس و كدملی و كد پستی . . . تا اينكه از آن جوان خواست به معرفی چند « مـعـرف » بپردازد. اين جوان معصوم با نگرانی و دلواپسی زياد از مسئول و من كه كنارش بودم با دلواپسی زائدالوصفی مكرر می پرسيد : میگويند فاميل نباشد بهتر است؟! میگويند ارگانی يا مذهبی باشد بهتر است؟! و خلاصه میگويند اگر اين چنان و آن چنان باشد بهتر است!!! . . . و من ومسئول ِ کافی نت عاجزانه اظهار بی اطلاعی می کردیم !!! سری تكان دادم و با تعجب و ناراحتی روی صندلی كافینت ميخكوب شدم . انگار فكر من همچون افكارمنجمد ِخيلیها يخ زده بود ياد م رفت كه برای چه آمده بودم ؟ فقط فكرمیكردم فكرمیكردم و فكرمیكردم . . .
چرا؟ پس بيائيد با هم پرده دوم را ببينيم تا بدانید چرا ؟ : پرده دوم: باراك حسین اوبامای آمريكائی
اوباما و مادرش يادم آمد در آن دور دورها يك محل جهنمی با آدمهای بیخدائی وجود دارد كه نامش " آمريكا ست "، در آنجا - نه بالاترين منصب و رياست يك شهر و ايالت و كشور و قاره - كه شايد بالاترين پست اداری دنيا ---- نه به دست يك آمريكائی ---- كه به دست يك سياه آفريقائی كنيائی تبار است كه اتفاقاً پدر و طايفه پدری او مسلمانند.
پدر باراک اوباما همان كشوری كه به علت تبليغات دروغ ابر رسانههايش، اسلام را حامی تروريست می داند ! اينجاست كه واقعاً غصه خوردم . كه چرا پسركی جوان ، باید هراسان و نگران از انتخاب نوع « مـعـرف » ، برای ثبتنامی باشد كه : معلوم نيست در امتحانش قبول شود! و اگر قبول شد چه بسا نتواند فارغالتحصيل شود تازه اگر ليسانس گرفت، از کجا معلوم که كاری پيدا كند و اگر هم كاری بود باید منتظر و دلواپس گذر از سد گزينش اداره اش باشد و اگر در گزینش قبول شد اصلا و اصلا معلوم نیست در دنيای " رانت و رانت بازی " یا " خط و خط بازی ِ چپ و راست " بتواند فقط و فقط رئیس یک اداره ی كوچك و کوچولو شود . . . بلی به همین راحتی . . . !!! ؟؟؟ معلوم نیست حتی بتواند رئیس یک اداره کوچک در شهری کوچک شود چه رسد به ریاست یک کشور بزرگ با داعیه ی رهبری دنیا !!!؟؟؟ در حالی كه در آن سوی دنيا، يعنی « آمريكا » يعنی همان جایی كه خدا منتظر است تا مردم بیاخلاق و سگ بازش را هرچه زودتر مرده و نمرده به ته جهنم ببرد، يك سياه آفریقائی تبار !!! براساس « شايسته سالاری » نه « خط و خط بازی » به رياست كشوری كه ابر قدرت دنياست انتخاب ميشود!!! واقعاً اگر شما به جای خدا بودید با اين قوم و آن قوم چه میكرديد!!! چه بگويم بهتر است بگويم! واقعاً عجب صبری خدا دارد . . . یک دسته " به نام خدا " و" با خدا " اشتباه گزینش می کنند و یک دسته " بی نام خدا " و " بی خدا " درست گزینش می شوند !!! پرده سوم: مرور اخراجیهای 1 و 2 عده ای رفتند حج ، حا جی شدند
عليرغم كج سليقگی محض آقای مسعود دهنمكی - كه تمام اهالی جبهه يعنی اين مدافعان راستين و جان بر کف اين مرز و بوم را يا بازاری رياكار « محمد رضا شريفی نيا » يا ترسو « اكبر عبدی» يا زندانی خلافكار « كامبيز ديرباز » يا دزد « امين حيايی» يا معتاد« ارژنگ اميرفضلی » يا " فرمانده خشن " و یا " دکتر سوسول " و " کریم سوسکه " قلمداد كرده است. ولی اين فيلم با تمام جفا و بی وفایـی كه بر اين سلحشوران گمنام و بیادعای اين « مرز و بوم » روا داشت ولی در عین حال دارای پيامی روشن و پاک بود همانی كه « عراقی » گفت: به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند كه تو در برون چه كردی كه درون خانه آيی كه در انتها به عراقی الهام میشود كه :
در آ در آ عراقی ، که تو هم از آن ِ مایی " كه تو هم از آن ِمائی " " كه تو هم از آن ِمائی " پس اگر خدای بزرگ بخشنده است چرا ما بندگان كوچك و كوچكترش نمی بخشيم چرا جوانان معصوم ما برای يك ثبتنام كوچك بايد از گزينش و « نگهبان » و برای پست و منصب بالاتر بايد از سد نفوذناپذير « شورای نگهبان » بگذرند . يادتان باشد: اين جوانان همانهائی هستند كه اين مرز و بوم را از چنگال « صدام » و حاميانش خارج كردند و اينها همانهائی هستند كه در گرانی مايحتاج روزانه از سيبزمينی و پياز تا شهريه دانشگاه ساكتند و اينها همانهائی هستند كه براي جمعآوری رای از آنان در هنگام انتخابات نه " نوحه ی مذهبی " !!! که سرود ملی « ای ايران، ای مرز پرگهر » !!!؟؟؟را مدام پخش میكنيد تا انتخابات با جـذب تعداد بیشتر و بیشتر ، پرشور و پرشورتر برگزار شود. پس بياييد نه به آنان ، که به همه ی مردم ایران اعتماد كنيد ، مطمئن باشید هرگز ضرر نمیكنيد! آری: به خدا ضرر نمی كنيد. حال خود دانيد و بس دكتر مجتبی كرباسچی اردیبهشت . . . . 1388 استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .
www.karbaschy.com |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در جمعه 1 تیر1386 و ساعت 0:20 |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||





















